عکس

فدات بشم با اون تیپت
من اومده بودم خونتون و قرار بود عصر با هم بریم هفت حوض....
امین هم که ناز کرد و نذاشت ازش عکس بگیرم


این شبش که رفتیم هفت حوض
اینجا من و عمو مرتضی نامزد بودیم و عمو یزد بود....
شما هم دنبال تلفن عمومی می گشتین و سریع کارت و ازم میگرفتین و جلوتر می رفتین کارت و میزدین تا من بیام....

اینجا اولین دفعه ای هست که عمو مرتضی اومد خونه مامان جون...
شلوارکت شم


یادی از گذشته....
این عکس و فکر میکنم دایی محسن براتون درست کرده....

اینم اولین دفعه یی که اومدین یزد و رفتیم اسب سواری.... داشتید با زهرا سادات بازی می کردین

این عکسا کیفیت آنچنانی نداره... یادم نیست با چی گرفتم....
ولی بالاخره عکسه و دلم نیومد نزارم براتون....
اینجا روزی بود که ما داشتیم بر میگشتیم خونمون و مامان جون واسه تو راهمون ساندویچ آماده کرد....


تو عکسا قبلی که هر دفعه یکیتون دستتون جلو صورتتون بود
بالاخره موفق شدم یه عکس درست حسابی اما بی کیفیت بگیرم






عکس
